معنی بردابرد
9 بازدید
[ بَ بَ ] (اِ مرکب) کلمه ای که شاطران پیشاپیش شاهان میگفتند، از راه دور شو. (برهان) (آنندراج). آوازی که شاطران پیشاپیش مرکب سلطان کردندی، دور شدن عامه را. (یادداشت مؤلف). کور شو. دور شو. اصطلاح شاطران دوران قاجاریه چون پیشاپیش شاه حرکت می کردند و مردم را بدور می داشتند. طنطنه. (یادداشت مؤلف). دبدبه. (یادداشت مؤلف):[ بُ بُ ] (اِ مرکب) غارت و چپاول : نصیب خانهٔ خصم تو باد بردابرد رسیل موکب جاه تو باد بردابرد. کمال اصفهانی.
کلمات همقافیه با «بردابرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر