معنی برخاش
6 بازدید
[ بَ ] (اِ) پرخاش. جنگ و آورد و پیکار و پرخاش و رزم و فرخاش و ناورد و نبرد مترادف این است بتازیش وغا خوانند. (شرفنامهٔ منیری). جنگ و پرخاش هم درست است. (از آنندراج). رجوع به پرخاش شود. - برخاش ساز؛ پرخاش کننده : بصید هزبران برخاش ساز کمند اژدهای دهن کرده باز.سعدی. رجوع به پرخاش ساز شود. - برخاشجو؛ جنگجو. (آنندراج). پرخاشجو. رجوع به پرخاشجو شود.[ بِ ] (ع اِ) تنگی و حیص و بیص؛ وقعوا فی خرباش و برخاش. (منتهی الارب). مأخوذ از پرخاش فارسی، تنگی و آشوب. (ناظم الاطباء). شور و غوغا. رجوع به پرخاش شود.
کلمات همقافیه با «برخاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر