معنی برحاء
4 بازدید
[ بُ رَ ] (ع اِ) شدت تب و جز آن. (منتهی الارب) (آنندراج). || سختی. (ناظم الاطباء). - برحاء وحی؛ رنج و نشان وحی.
کلمات همقافیه با «برحاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر