معنی برح
6 بازدید
[ بَ ] (ع مص) خشم کردن و غضب نمودن. || نیست شدن. زایل گردیدن. || دور شدن. خفا و پیدا و روشن شدن کار. || در جای خود به آنسو رفتن. || (اِ) سختی و گزند و بدی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). سختی. (مهذب الاسماء). - برح بار؛ گزند بسیار. مبالغه است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). - ابن برح؛ بلا و سختی. ج، بنو برح. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). - بنت برح؛ بلا و سختی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). ج، بنات برح. (منتهی الارب) (آنندراج).[ بَ ] (اِخ) موضعی است در یمن.[ بِ رَ ] (ع ص) سخت: امر برح؛ کار سخت. (منتهی الارب).[ بُ رَ ] (ع ص، اِ) جِ بُرحَة. (منتهی الارب) (آنندراج). شتران مادهٔ نجیب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به برحة شود.
کلمات همقافیه با «برح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رح» برای سرودن شعر