معنی براکوه
7 بازدید
[ بَ ] (اِ مرکب) دامنهٔ کوه. سینهٔ کوه : اسطهبانات شهرکی است بناحیت پارس به براکوه نهاده. (حدود العالم). اوش جایی آبادان است و بسیارنعمت و مردمانی جنگی و به براکوه نهاده است. (حدود العالم). شومان شهری است استوار و به براکوه نهاده است. (حدود العالم). گذر بودمان بر براکوه تون ز شهر آمدیم از سحرگه برون. (دستورنامهٔ نزاری قهستانی چ روسیه ص ۶۶).[ بَ ] (اِخ) نام کوهی است مابین مشرق و جنوب قصبهٔ اوش واقع است از ولایت فرغانه نزدیک باندجان. (انجمن آرا) (برهان).[ بَ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش جغتای شهرستان سبزوار است. این دهستان در دامنهٔ شمالی کوه صدخرو و اندقان واقع است. به این جهت براکوه نامیده میشود که کلیهٔ آبادیهای دهستان در داخل کوه واقع شده است، آب کلیهٔ آبادی های دهستان از رودخانه های محلی و چشمه سارها تأمین میشود و کمتر قنات در این دهستان دیده میشود. از ده آبادی تشکیل شده و مجموع نفوس آنها ۸۹۶۳ نفر است. مرکز دهستان برغمد است که در ۵۵ هزارگزی خاور جغتای واقع است. در این دهستان معدن زاج سیاه و سرب وجود دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان رود میانخواف بخش خواف شهرستان تربت حیدریه است که ۱۰۹ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان رشخوار بخش رشخوار شهرستان تربت حیدریه است که ۴۷۸ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «براکوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر