معنی براکاء
8 بازدید
[ بَ ] (ع اِمص) نشست به زانو. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بروکاء. (منتهی الارب). رجوع به بروکاء شود. || ثبات در کارزار. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). دوام الحرب علی الرکب. اسم است ابتراک را. (اقرب الموارد). ج، برائک. || کوشش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «براکاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر