معنی براه سپردن
4 بازدید
[ بِ سِ پُ دَ ] (مص مرکب) (از: ب +راه +سپردن) نفرین و دعای بد کردن مثلاً سیدی بکسی گوید که ترا براه جد خود سپردم یعنی باطن جدم ترا خواهد زد و نیز گویند براه اجاغم سپردند و اجاغ بمعنی دودمان است. (آنندراج): کسی که منع تو از راه خانهٔ ما کرد چو چشم منتظرانش سپرده ایم براه. قدسی (آنندراج). || دعای نیک و آفرین کردن. دعای خوب گفتن. پس این کلمه از اضداد است. || کار نیک کردن. (از آنندراج). || راهنمایی کردن. براه سپردن. هدایت کردن : پیوسته خیرخواهی دشمن طریق ماست بیراهه ای براه سپردن طریق ماست.؟
کلمات همقافیه با «براه سپردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر