معنی براه آمدن
6 بازدید
[ بِ مَ دَ ] (مص مرکب) (از: ب + راه +آمدن) سر براه شدن. ارشاد و هدایت شدن. راه یافتن : به من بخش سودابه را زین گناه پذیرد مگر پند و آید براه.فردوسی. به برسم شتابید و آمد براه بجایی که بود اندر آن بارگاه.فردوسی. بدرگاه کاووس شاه آمدند وزان سرکشیدن براه آمدند.فردوسی. چون ز حسرت رست و باز آمد براه دید برده دزد رخت از کارگاه.مولوی .
کلمات همقافیه با «براه آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر