معنی برانی
6 بازدید
[ بَ رْ را ] (ع ص نسبی) منسوب است به بر، بر غیر قیاس. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). علانیه. (یادداشت مؤلف). در مقابل جَوّانیّ. (اقرب الموارد):[ بَ رْ را ] (ص نسبی) خارجی. (از دزی ج ۱ ص ۶۱). و رجوع به برانیة شود.[ بَ رْ را ] (ص نسبی) منسوب است به بَرّانیَّه و آن دهی است در بخارا. جمعی از محدثان از این ده برخاسته و به برانی شهرت یافته اند. رجوع به الانساب سمعانی شود.[ بَ ی ی ] (ع ص، اِ) جِ برنیة. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به برنیة شود.[ بُ ] (اِ) بورانی. طعامی است از اسفناج سرخ کرده به روغن و بر آن تخم مرغ نیم رو کرده و نیز بادنجان سرخ کرده بروغن با ماست یا کشک. (یادداشت مؤلف). رجوع به بورانیه شود: و کانت ملوک بنی هاشم لایتناولون شیئاً من اطعمتهم الا بحضرته [ بحضرة یوحنابن ما سویه ] و کان یقف علی رؤوسهم و معه البرانی بالجوارشنات الهاضمة. (عیون الانباء ج ۱ ص ۱۷۵).[ بُ رْ را ] (حامص) برائی. صفت بران. (یادداشت مؤلف). رجوع به بران شود.
کلمات همقافیه با «برانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر