معنی براندیشیدن

معنی براندیشیدن

5 بازدید
[ بَ اَ دَ ] (مص مرکب) اندیشیدن. فکر کردن : چون نامهٔ مردان بدو رسید براندیشید و صلح اجابت کرد بر پانصد هزاردرم وصد غلام... (ترجمهٔ تاریخ طبری). بکردار بد هیچ مگشای چنگ براندیش از دوده و نام و ننگ.فردوسی. می خواه و طرب جوی و زبهر طرب خویش می را سببی ساز و براندیش و برآغال. فرخی. گر براندیشی بریدستی ره دور و دراز چون نیندیشی که این رفتن بدینسان تا کجا. ناصرخسرو. || ترسیدن. بیم داشتن. واهمه کردن : نباشم بدین محضر اندر گوا نه هرگز براندیشم از پادشا.فردوسی. تو ای بهمن جادوی تیره جان براندیش از کردگار جهان.فردوسی. چون از آن روز برنیندیشی که بریده شود در او انساب.ناصرخسرو. براندیش از افتان و خیزان تب که رنجور داند درازی شب.سعدی. رجوع به اندیشیدن شود.

کلمات هم‌قافیه با «براندیشیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید