معنی براندازه
5 بازدید
[ بَ اَ زَ / زِ ] (ص مرکب) بفراخور. باندازه : همان نیز ز ایرانیان هرکه بود براندازه شان پایگه برفزود.فردوسی. || به حد اعتدال : بزال آنگهی گفت تندی مکن براندازه باید که رانی سخن.فردوسی. رجوع به اندازه شود. - براندازه داشتن؛ حد نگه داشتن. حد میانه را رعایت کردن : کافهٔ مردم را بر ترتیب و تقریب و نواخت براندازه بداشت. (تاریخ بیهقی).
کلمات همقافیه با «براندازه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر