معنی برافکنده
[ بَ اَ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) انداخته. افکنده. || بندکرده. || فروهشته. || بالازده. || خراب و منهدم. مضمحل. (یادداشت مؤلف). رجوع به برافکندن و افکنده در همین لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «برافکنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر