معنی برافراشته
[ بَ اَ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) افراخته. افراشته. بلندکرده شده. بالابرده: هدف؛ هرچیزی بلند و برافراشته از بنا و ریگ توده و کوه و پشته و مانند آن. (منتهی الارب). || مشید. ساخته. ساخته شده. رجوع به افراشته شود.
کلمات همقافیه با «برافراشته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر