معنی برازه
6 بازدید
[ بَ زَ / زِ ] (اِ) زبانهٔ آتش. (تاریخ قم). اَفرازه. لهیب. شعله. گرازه (در تداول مردم قزوین): از دور آتشی دیدند بر صحرای براوستان گفتند آن چیست، گفتند برازه است آن یعنی زبانهٔ آتش. (تاریخ قم ص ۶۳).
کلمات همقافیه با «برازه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر