معنی برازنده
5 بازدید
[ بَ زَ دَ / دِ ] (نف) زیبنده : خالق خلق و نگارندهٔ ایوان رفیعی فالق صبح و برازندهٔ خورشید منیری. سعدی. || سزاوار. درخور. برازا. لایق : پیش بالای تو میرم چه بصلح و چه بجنگ چون بهر حال برازندهٔ ناز آمده ای.حافظ.
کلمات همقافیه با «برازنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر