معنی برآمیختن
5 بازدید
[ بَ تَ ] (مص مرکب) ممزوج کردن. مخلوط کردن. آمیختن. درهم کردن. تخلیط. (دهّار). اختلاط. رجوع به آمیختن شود.
کلمات همقافیه با «برآمیختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر