معنی برآموده
5 بازدید
[ بَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) فراوان و بر روی هم انبوه شده. (شرفنامهٔ وحید): برآموده ای دید از اندیشه دور زسرهای سنجاب و لفج سمور.نظامی. || آراسته و متحلی. رجوع به آموده شود.
کلمات همقافیه با «برآموده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر