معنی بد کردن

معنی بد کردن

6 بازدید
[ بَ کَ دَ ] (مص مرکب)... به کسی یا با کسی؛ بدرفتاری کردن با او. بدی کردن با او. اسائه. ظلم کردن. (از یادداشت مؤلف). بدکرداری کردن. بدفعلی نمودن. مرتکب کار بد و ناپسندیده شدن : نکو گفت مزدور با آن خدیش مکن بد به کس گر نخواهی به خویش. رودکی. که خون ریختن نیست آیین من نه بد کردن اندر خور دین من.فردوسی. وگر بد کنی جز بدی ندروی شبی در جهان شادمان نغنوی.فردوسی. پس از ما شما را همین است کار نه با من همی بد کند روزگار.فردوسی. مکن بد که بینی بفرجام بد ز بد گردد اندر جهان نام بد.فردوسی. چون که تو گر بد کنی زآن دیو را باشد گناه ور یکی نیکی کنی ز آن مر ترا باشد ثنا. ناصرخسرو. من بد کنم و تو بد مکافات دهی پس فرق میان من و تو چیست بگو. (منسوب به خیام). ور فراق بنده از بد بندگیست چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست؟ مولوی (مثنوی چ خاور ص ۳۳). نکویی با بدان کردن چنانست که بد کردن بجای نیکمردان. سعدی (گلستان). نیک دریاب و بد مکن زنهار که بد و نیک باز خواهی دید. سعدی (صاحبیه). دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلی زنهار بد مکن که نکرده ست عاقلی.سعدی. چراغ یقینم فرا راه دار ز بد کردنم دست کوتاه دار. سعدی (بوستان). فرض ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم و آنچه گویند روا نیست نگوییم رواست. حافظ.

کلمات هم‌قافیه با «بد کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید