معنی بدین
12 بازدید
[ بَ / بِ ] (حرف اضافه +ضمیر) به این. (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (آنندراج). به این: بدین صفت. بدین شکل. (فرهنگ فارسی معین): شدم پیر بدین سان و تو هم خود نه جوانی مرا سینه پر انجوخ و تو چون چفته کمانی. رودکی. یارب چو آفریدی رویی بدین مثال خود رحم کن بر امت و از راهشان مکیب. شهید. شفیع باش بر شه مرا بدین زلت چو مصطفی بردادار بدروشنان را.دقیقی. بدین سالیان چهارصد بگذرد کزین تخمه گیتی کسی نسپرد.فردوسی. و دیگر زبانی بدین راستی بگفتار نیکو بیاراستی.فردوسی. مثل من بود بدین اندر مثل زوفرین و ازهر خر.عنصری. ببر آورد بخت پوده درخت من بدین شادم و توشادی سخت.عنصری. بدین شهر دروازه ها شد منقش از آسیب و از کوس و چتر و عماری. زینبی. زمانی بدین داس گردم درو بکن پاک پالیزم از خار و خو.اسدی. و رجوع به «این» شود.[ بَ ] (ع ص) تناور. ج، بُدُن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جسیم. بادن. (یادداشت مؤلف). مذکر و مؤنث در آن یکسان است. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بدین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر