معنی بدپدر
5 بازدید
[ بَ پِ دَ ] (اِ مرکب) ناپدری. (ناظم الاطباء) (از شعوری ج ۱ ورق ۱۶۲): گریان شده ست بی تو چو پیوسته بخت و ملک همچون یتیم طفل که در دست بدپدر. شمس فخری (از شعوری).
کلمات همقافیه با «بدپدر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «در» برای سرودن شعر