معنی بدود
5 بازدید
[ بُ ] (ع اِ) جِ بُدّ. بتها. (یادداشت مؤلف): زر از قدود بدود و اجسام اصنام و ابدان اوثان فرومیریختند و بر درها و دیوارها می بستند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ سنگی ص ۴۲۱).
کلمات همقافیه با «بدود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر