معنی بدسگالی
6 بازدید
[ بَ سَ / سِ ] (حامص مرکب) بدسگال بودن. مقابل نیکوسگالی. (فرهنگ فارسی معین): و با این همه رنج قصد خصمان و بدسگالی دشمنان بر اثر. (کلیله و دمنه). کید، مکیدت؛ بدسگالی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «بدسگالی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر