معنی بدساز

معنی بدساز

6 بازدید
[ بَ ] (ص مرکب) چیزی که ساخت خوب نداشته باشد. (آنندراج). بدساخت. بد ساخته شده. || غضبناک و پر از خشم. (ناظم الاطباء). ناسازگار. (یادداشت مؤلف). بدرفتار. بدسلوک : جهانجوی را نام شاهوی بود یکی شوخ و بدساز و بدخوی بود.فردوسی. بدان ترک بدساز بهرام گفت که جز خاک تیره مبادت نهفت.فردوسی. بدو گفت بهرام چون دانیم بداندیش و بدساز چون خوانیم.فردوسی. بکوشیدم بسی با بخت بدساز نبد با آبگینه سنگ را ساز.(ویس و رامین). که داند که این چرخ بدساز چیست نهانیش با هر کسی راز چیست. (گرشاسب نامه). کرا یار بدمهر و بدساز باشد نباشد بکام دلش هیچ کاری.قطران. - بدساز گشتن؛ ناسازگار و بدرفتار گردیدن : کسی کو با کسی بدساز گردد بدو روزی همان بد بازگردد.نظامی. رفیقانت همه بدساز گردند ز تو هر یک براهی بازگردند.نظامی.

کلمات هم‌قافیه با «بدساز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «از» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید