معنی بدساختگی
5 بازدید
[ بَ تَ / تِ ] (حامص مرکب) بدرفتاری: محتشم خدمتکاران او این مرد (بوسهل زوزنی) بود اما بر مردمان بدساختگی کردی و درشت و ناخوش و صفرایی عظیم داشت. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۲۵).
کلمات همقافیه با «بدساختگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر