معنی بدحواس
4 بازدید
[ بَ حَ ] (ص مرکب) بی حواس. بی هوش. گول و احمق. شوریده و سرگشته. دیوانه. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بدحواس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر