معنی بدبو
5 بازدید
[ بَ ] (ص مرکب) بدبوی. منتن و متعفن و چیزی که دارای بو و رایحهٔ بد و نتن باشد و چیز گنده. (از ناظم الاطباء). منتن. عفن. نتن. دفر. دفره. گنده. (یادداشت مؤلف). مقابل خوشبو. (آنندراج). دَفَر؛ بدبو شدن طعام. (منتهی الارب). و رجوع به بدبوی شود.
کلمات همقافیه با «بدبو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بو» برای سرودن شعر