معنی بداوة
4 بازدید
[ بَ وَ ] (ع اِمص) بداءَة. رجوع به بداءة شود.[ بَ وَ ] (ع اِ) آنچه اول پیدا گردد از هر چیز. (منتهی الارب) (آنندراج). آنچه اول ظاهر گردد از هر چیزی. (ناظم الاطباء) (از قاموس از ذیل اقرب الموارد). || سماروغ. || نوعی از خاک. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ بَ / بِ وَ ] (ع اِ) صحرا. (منتهی الارب) (آنندراج). صحرا و دشت. (ناظم الاطباء). بادیه. (از اقرب الموارد). بِداوّی منسوب است به آن. (منتهی الارب). || اقامت در بادیه. خلاف حضارت. (از اقرب الموارد). خلاف حضر. (منتهی الارب) (آنندراج). بدویّ منسوب است به آن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «بداوة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وة» برای سرودن شعر