معنی بدء

معنی بدء

6 بازدید
[ بَ دْ ءْ ] (ع مص) آغاز کردن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). ابتدا کردن. (ترجمان القرآن جرجانی ترتیب عادل بن علی). (از اقرب الموارد). بدء به بدءً. (از باب نصر). آغاز کردن به آن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || نو بیرون آوردن چیزی را نه بر مثالی. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). انشاء. اختراع. (از اقرب الموارد): بدء الشی ءَ؛ نو بیرون آورد آن را نه بر مثالی. (منتهی الارب). || از بلد خود بیرون رفتن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). به سرزمین دیگر رفتن و غربت گزیدن. (از اقرب الموارد). بدء من ارضه؛ از بلد خود بیرون رفت. (منتهی الارب). || آفریدن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج). بدء اللََّه الخلق؛ آفرید خدا خلق را. (منتهی الارب). || مبتلا گردیدن به آزار جدری یا حصبه و بیمار شدن. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج). آبله یا حصبه گرفتن. (از اقرب الموارد): بُدِی ءَ (مجهولاً)؛ مبتلا گردید به آزار جدری یا حصبه و بیمار شد. (منتهی الارب). یقال متی بدی ء فلان؛ ای متی مرض یسأل به عن الحی و المیت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || کندن: بده البئربدء، (از باب فتح) کند چاه را. (ناظم الاطباء). || حادث شدن: بده الشی ء؛ حادث شد آن چیز. (ناظم الاطباء).
[ بَ دْءْ ] (ع اِ) آغاز. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) . ابتدا. (از اقرب الموارد). آغاز هر چیز. (از کشاف اصطلاحات الفنون). لک بدؤه یعنی تراست آغاز آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سر. (یادداشت مؤلف). || نخست. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). اول. (از اقرب الموارد). افعله بدءً او اول بدءٍ؛ یعنی بکن این را نخست. و در این معنی لغات دیگر آمده بدین تفصیل: بادیَ بدءٍ، بادِی ءَ بدی ءٍ و تسکن الیاء ایضاً من بادی و موضعها النصب و بادی بدأَةٍ و بدأَةَ ذی بدءٍ و بدأَة ذی بداءَةٍ و بدأة ذی بدءَةٍ و بداءَةَ ذی بدی ءٍ و بداءَة ذی بدی ءٍ و بدءَة بدءٍ و بدی ء بدءٍ و بدءَ بدءٍ و بادِی ءَ بَدی ءٍ و بادِی ءَ بدئی ککتف و بدی ء ذی بدءٍ بادِی ء بَدءٍ و بادی بدا و بدابدءٍ و بداةَ بدأةً و بادیَ بدٍ و بادی بدا. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || مهتر نخستین در مهتری. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج). آنکه در مهتری ابتدا بدو کنند. (مهذب الاسماء). و ثُنیان دومین وی در مهتری. (منتهی الارب). || (ص) جوان بافرهنگ. (منتهی الارب) (آنندراج). جوان عاقل. (از معجم متن اللغة). || (اِ) بخش از جزور قمار. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بهره از جزور. (از اقرب الموارد). ج، ابداء و بدوء. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بند انگشت. (منتهی الارب). مفصل. (از معجم متن اللغة). ج، بدوء. (منتهی الارب). || چاهی که در اسلام کنده باشند. || نخستین هر چیز مقابل عود. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). و گویند رجع عوده علی بدِئهِ یعنی بازگشت بهمان راه که آمده بود و در این معنی سه لغت دیگر است: رجع فی عوده و بدِئهِ و رجع فی عودته و بدءَته و رجع عوداً و بدءً و یقال فعل ذلک عوداً و فی عوده و بدئه و عودته و بدءته. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «بدء»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دء» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید