معنی بخیر
22 بازدید
[ بَ ] (اِ) گیاهی است دوایی که آن را بیدگیا خوانند و آن نوعی از کنگر باشد. (برهان قاطع). نوعی از کنگر. بیدگیا. حرشف. بخیل. (از فرهنگ فارسی معین). بخمه. و رجوع به کنگر و حرشف شود.[ بِ خَ / خِ ] (ق مرکب) بخوشی و خوبی. بعافیت و رستگاری. بسلامتی و تندرستی. بعاقبت و سرانجام نیک. بقصد و ارادهٔ نیک. (ناظم الاطباء). - بخیر و خوبی؛ صحیح و سالم و بسلامتی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بخیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر