معنی بخیده
5 بازدید
[ بَ دَ / دِ ] (ن مف) پشم و پنبهٔ زده و حلاجی کرده شده. (برهان قاطع). پنبه و پشم زده. (انجمن آرا) (آنندراج). پنبه و پشم برزده و از هم جدا گشته. (غیاث اللغات) (از شرفنامهٔ منیری). پنبه و پشم واکرده. (فرهنگ رشیدی). محلوج و حلاجی کرده شده. پنبهٔ بخیده و پشم بخیده؛ پنبه و پشم حلاجی شده. (ناظم الاطباء): همه دشت فرش است برهم فکنده همه کوه پشم است برهم بخیده. نزاری قهستانی.
کلمات همقافیه با «بخیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر