معنی بخورشیشه
5 بازدید
[ بَ / بُ شی شَ / شِ ] (اِ مرکب) چندی از عطریات باشد که با آب تر کنند و بر آتش نهند تا مجلس معطر شود. (برهان قاطع) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). چندی از عطریات یکجا به آب یا بشربت تر کرده در مجلس بر آتشدان می نهند چون دود از آن برمی آید همهٔ مجلس معطر می شود. (شرفنامهٔ منیری). لخلخه. (سروری از آنندراج). خان آرزو می گوید: بخورشیشه آن باشد که خوشبویها در شیشه کرده آدمی را دهند تا بو کند و این اکثر بر امراض دماغی دیده شده. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «بخورشیشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر