معنی بخوردان
6 بازدید
[ بَ / بُ ] (اِ مرکب) مجمر بخور. (ناظم الاطباء). مجمر. (آنندراج). بوی سوز. مجمره. (یادداشت مؤلف). و رجوع به نشوءاللغة ص ۹۸ ح ۱ شود.
کلمات همقافیه با «بخوردان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر