معنی بخود سپردن
4 بازدید
[ بِ خوَدْ / خُدْ سِ پُ دَ ] (مص مرکب) اعتماد داشتن خواه بخود، خواه بدیگری. (از آنندراج): بود شهره دنیا به بی اعتباری چرا اینقدرها به او می سپاری؟ مخلص کاشی (از آنندراج). آنقدرها که سپرده ست بخود خصم دغل غیر خود را عجبی نیست نگیرد بحساب. محسن تأثیر (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «بخود سپردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر