معنی بخود افتادن
5 بازدید
[ بِ خوَدْ / خُدْ اُ دَ ] (مص مرکب) بخود پرداختن : تا خط ز رخش سر زده با من سخنش نیست چندان بخود افتاد که پروای منش نیست. نقی کمره ای (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «بخود افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر