معنی بخقاء
4 بازدید
[ بَ ] (ع ص، اِ) مؤنث ابخق. زن یک چشم. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). عوراء. (از ذیل اقرب الموارد). ج، بُخْق. (ناظم الاطباء). || عین بخقاء. چشم کور. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). چشم نابینا. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «بخقاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر