معنی بخسیده
6 بازدید
[ بَ دَ / دِ ] (ن مف) تابیده و گداخته. || پژمرده و فراهم آمده. (ناظم الاطباء): همچو گرمابه که تفسیده بود اندرآیی جانت بخسیده شود. مولوی (مثنوی چ خاور ص ۱۹۴). || خرامان. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بخسیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر