معنی بخسان
5 بازدید
[ بَ ] (نف) پژمرده و فراهم آمده. (برهان قاطع) (آنندراج). پژمرده و درهم کشیده. (ناظم الاطباء). || رنج دیده و الم کشیده. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || گدازان. (برهان قاطع) (صحاح الفرس) (آنندراج) (ناظم الاطباء). گداخته شده. (ناظم الاطباء). || خرامان. || (اِ) گداختن. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و رجوع به بخسانیدن شود.
کلمات همقافیه با «بخسان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر