معنی بخردی

معنی بخردی

5 بازدید
[ بِ رَ ] (حامص مرکب) عقل. خرد. لب. هوش. دراکه. دانایی. (فرهنگ نظام). فراست. زیرکی. دانایی. کیاست. (ناظم الاطباء). خردمندی. فرزانگی. هوشیاری. (شرفنامهٔ منیری). دانایی. (غیاث اللغات): که اندیشه ای در دلم ایزدی فراز آمده ست از ره بخردی.فردوسی. نکوتر هنر مرد را بخردی است که کار جهان و ره ایزدی است. فردوسی. مرا بخردی هست اگر سال نیست بسان گوانم بر و یال نیست.فردوسی. ای همه حرّی و همه مردمی و ای همه رادی و همه بخردی.فرخی. بود دوری از بد ره بخردی بهی نیکی و دوری است از بدی. اسدی (گرشاسبنامه). بخردی باید و دانش که شود مرد تمام تو به حیلت چه بری نسبت خود سوی تمیم. ناصرخسرو. نکوتر هنر مرد را بخردی است که کار جهان و ره ایزدی است. (از نوروزنامه). بفرمود تا آتش موبدی کشند از هنرمندی و بخردی.نظامی. باز گفتا چرا ددی سازم اول آن به که بخردی سازم.نظامی. طبیعت شود مرد را بخردی.سعدی. - نابخردی؛ نادانی. و رجوع به همین ماده و بخرد شود.

کلمات هم‌قافیه با «بخردی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید