معنی بختی

معنی بختی

6 بازدید
[ بُ ] (اِ) شتر قوی درازگردن متولد از عربی و عجمی منسوب است به بخت نصر. (منتهی الارب). قسمی شتر. شتر خراسانی. (یادداشت مؤلف). شتر قوی بزرگ که از جانب خراسان آرند. نوعی شتر قوی بزرگ سرخ که از جانب خراسان آرند و این منسوب <۵۳۶۴۰۰۰۳۰۱۴۴۰۸۰۱>... به بخت است که پادشاهی بوده است و آن را بخت نصر نیز می خوانند. پادشاه مذکور ماده شتر عرب و نر شتر عجم را جفت ساخته بود، نتیجه ای که از آن حاصل شد آن را شتر بختی گویند. (غیاث اللغات) (آنندراج). اشتر. (مهذب الاسماء). قرمل. نوعی از شتر قوی و بزرگ سرخ رنگ. (فرهنگ نظام). || شتر دو کوهان (فرهنگ لغات عامیانه). شتر قوی پشم دار دوکوهانه منسوب به بختر که طاقت سرمای بسیار دارد. (ناظم الاطباء): کاروانی بیسراکم داد جمله بارکش کاروانی دیگرم بخشید بختی جمله رنگ.فرخی. شتر داشتی صد هزاران فزون همه بختی و دست و پاها ستون.اسدی. بارهٔ دولتت ز زین برمید بختی بخت تو مهار نداشت.مسعودسعد. نه این تازیان را مرا و چرا نه این بختیان را نشاط کنام.مسعودسعد. من بنده که روی سوی او دارم بی بختی و بیسراک و اروانه.مختاری. بار محنت بدو بختی شب و روز کشی بختیان را جرس از آه سحر بربندیم.خاقانی. شبرو که دید ساخته نور مبین چراغ بختی که دید یافته حبل المتین زمام.خاقانی. در عرفات عاشقان بختی بی خبر تویی کز همه بارکش تری و از همه بی خبرتری. خاقانی. بختی مستم نخورده پخته و خام شما کز شما خامان نه اکنون است استغنای من. خاقانی. گر کوه غمان بارد بر دل بکشد بارش کو بختی سرمست است از بار نیندیشد.خاقانی. پی کور شبروی است نه ره خجسته و نه زاد سرمست بختی است نه می دیده و نه جام. خاقانی. وز بختی و تازی تک آور چندانک نداشت خلق باور.نظامی. سیصد اشتر ز بختیان جوان شد روانه بزیر گنج روان.نظامی. عاقلی گفتش مزن طبلک که او بختی طبل است و با آنست خو.نظامی. هزار دگر بختی بارکش همه بارهاشان خورشهای خوش.مولوی. پای مسکین پیاده چند رود کز تحمل ستوه شد بختی.سعدی (گلستان). - اشتر بختی؛ شتر خراسانی : همان شب نیز موبد موبدان بخواب دیده بود که اشتران بختی با اشتران اعرابی بعدد کمتر از آن بختی با یکدیگر جنگ کردندی و آن اشتران اعرابی بختیان را هزیمت کردندی. (ترجمه طبری بلعمی). چون به نخلهٔ محمود برسیدیم توانگر را اجل فرارسید درویش ببالینش فرازآمد و گفت، ما به سختی بنمردیم و تو بر بختی بمردی. (گلستان سعدی). بر هوا برداشت آن بنده قصیل اشتر بختی سبک بی قال و قیل.مولوی. اشتران بختی ام اندر سبق مست و بیخود زیر محمل های حق.مولوی. - هیونان بختی؛ شتران بختی : ز خرما هزار و ز شکر هزار هیونان بختی بیارند بار.فردوسی. شتروار زین هریکی دو هزار هیونان بختی بیارند بار.فردوسی.
[ بَ ] (اِخ) نام یکی از عشایر کرد. بنا بروایت شرفنامه، کیش یزیدی در میان بسی از طوایف کرد، از آن جمله قسمتی از عشایر بختی و محمودی و دنبلی انتشار داد. (از کرد و پیوستگی نژادی او ص ۱۳۱).
[ بُ ] (اِخ) لقب ابن عمر کوفی عیار. (منتهی الارب).
[ بَ ] (اِخ) از شعرای تبریز که بیشتر عمر خود را در شیراز گذرانده است. (فرهنگ سخنوران). ازوست: امید جور از تو ندارم چه جای لطف نومیدیم ببین به چه غایت رسیده است. (از قاموس الاعلام).
[ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان بزینه رود بخش قیدار زنجان. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ بَ ] (ص نسبی) منسوب به بخت. (ناظم الاطباء). رجوع به بخت شود.

کلمات هم‌قافیه با «بختی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید