معنی بختور

معنی بختور

6 بازدید
[ بُ / بَ ] (اِ) بختو. رعد. (آنندراج)(ناظم الاطباء) (برهان قاطع). غرنده مثل ابر. (شرفنامه منیری): عاجز شود ز اشک دو چشم و غریو من ابر بهارگاهی و بختور در مطیر.رودکی. || شیر درنده. (ناظم الاطباء).
[ بَ وَ ] (ص مرکب) (از: بخت + ور) بختیار. دولتمند. بختاور. (آنندراج) . صاحب بخت. (برهان قاطع). مقبل. (ناظم الاطباء). مُطعم. (منتهی الارب). خوش بخت. سعید. بخت مند. دولتی. حظی. مرزوق : آنکه ترازوی سخن سخته کرد بختوران را به سخن پخته کرد.نظامی. تخت بر آن سر که برو پای تست بختور آن دل که درو جای تست. نظامی. بختور از طالع جوزا برآی جوز شکن آنگه و بخت آزمای.نظامی. گر بختوری مراد خود خواهی یافت ور بخت بدی سزای خود خواهی دید. سعدی (صاحبیه). جوانان شایستهٔ بخت ور ز گفتار پیران نپیچند سر.سعدی. هو یکسب المعدوم؛ یعنی او بختور است که میرسد چیزی را که دیگران محرومند از آن. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «بختور»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ور» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید