معنی بختو
7 بازدید
[ بَ / بُ ] (اِ) هر چیز غرنده عموماً. (برهان قاطع) (آنندراج). || غرش ابر. (فرهنگ نظام). رعد. تندر. (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرای ناصری) (ناظم الاطباء): عاجز شود ز اشک و غریو من ابر بهارگاهی با بختو.رودکی. چون به بانگ آید از هوا بختومی خور و بانگ رود و چنگ شنو.رودکی. || بد پدر. ناپدری. (فرهنگ شعوری از صحاح الفرس). شوی مادر. پدراندر. (ناظم الاطباء). || پدرزن. (ناظم الاطباء). || برق. (آنندراج از تفسیر ابوالفتوح رازی و السامی فی الاسامی) (انجمن آرای ناصری). برق که روشنی صادر از ابر است. (فرهنگ نظام). || درنده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بختو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تو» برای سرودن شعر