معنی بخاری
5 بازدید
[ بُ ] (اِ) بخار. علم و فضل. (آنندراج). رجوع به بخار شود.[ بُ ] (ص نسبی) منسوب به بخار. - کشتی بخاری؛ آن کشتی که با گاز و نفت و سوخت حرکت کند. مقابل کشتی بادبانی. || آنکه عود بخور می کند. (ناظم الاطباء).[ بُ ] (اِ مرکب) آن جای که در دیوار اطاق تعبیه کنند سوختن چوب و امثال آن را برای گرم شدن. اجاقی که در ازارء و یا در گوشهٔ اطاق سازند و دودکش آن را در میان جرز قرار دهند و جهت گرم کردن اطاق چوب یا زغال در آن بسوزانند. ساواک. دودگاه. دودکند. (ناظم الاطباء). آتشدان. جای افروختن آتش در خانه برای گرم شدن. بنا یا آلتی که در آن چوب یا زغال سنگ یا نفت و مانند آن سوزند. و بخاری برق که با الکتریک گرم شود. (یادداشت مؤلف). در بلاد سردسیر گشاده مثل طاقی در دیوار خانها سازند و آتش در آن بر کنند تا خانه گرم باشد. (آنندراج). تنوره. در قدیم بخاری در دیوار ساخته می شد و آن سوراخی بود که به بام راه داشت و این راه دودکش آن محسوب می شد در دوره های اخیر خصوصاً پس از استخراج زغال سنگ، بخاری چدنی و آهنی معمول شد و آن محفظه ای است که در آن زغال سنگ یا چوب ریزند و بوسیلهٔ سوراخهائی که در زیر محفظه تعبیه شده است، هوا بدان داخل گردد و دود از لوله ای که به بام یا پنجره پیوسته است خارج گردد. بخاری نفتی نیز چنین وسیله ای است و بجای زغال سنگ، نفت از مخزنی جداگانه بوسیلهٔ لوله ای به داخل محفظهٔ بخاری وارد شود. نوع دیگر بخاری خاک اره ای است که در آن خاک اره ریزند. بخاری برقی بخاریی است که مفتولی از سیم در کاشی نسوز جای دهند و دو سر آن را به سیم برق وصل کنند، بر اثر عبور برق آن مفتول بگدازد و حرارت پخش کند: دارم از جود تو در خانه زمستان کده ای کز بخاریش دمد چون گل خندان آتش. اثیر اومانی. و آنکه با اطلس و اکسون بودش سرد اکنون به بخاری کندش گرم و تن آسان آتش. اثیر اومانی. برده بر طینت تو سغد سمرقندی رشک شده از دود بخاریت خجل نافهٔ چین. سلمان ساوجی. در بخاری مرغ، برکف جام می روزگار برف و باران یاد باد.باقر کاشی. با بخور بخاری تو به رشک از گریبان صبح باغ ارم.سنجر کاشی. لشکر دین را به کوی اهل دنیا بار نیست کز بخاری هست نارین قلعه ها در هر مکان. شفیع اثر.[ بُ ] (ص نسبی) منسوب به بخارا. (ناظم الاطباء). بخارائی : جز بر در شهنشه بر درگهی نرفتم نه بر در حجازی، نه بر در بخاری. منوچهری. بخاری سپر شش بهم بر بداشت بزد تیر و بیرون ز هر شش گذاشت.اسدی. بر اسبی بخاری به بالای پیل خروشان و جوشان تر از رود نیل.نظامی.[ بُ ] (اِخ) احمد... از اکابر مشایخ نقشبندیه بود و مال و املاک و عیال و اولاد خود را که در بخارا داشته ترک گفت و برای دیدار شیخ الهی به روم رحلت کرد و به ارشاد عباد آغازید... پس از ایفای وظایف حج به اسلامبول بازگشت و در سال ۹۹۲ هـ . ق. در ۷۳ سالگی درگذشت. و در همانجا مدفون گردید. (از ریحانة الادب ج ۱ ص ۱۴۶).[ بُ ] (اِخ) عبدالعزیزبن احمدبن محمد، از فقها بود. او راست: شرح اصول البزدوی و شرح المنتخب الحسامی. (از معجم المطبوعات).[ بُ ] (اِخ) محمدبن احمد حسینی نابلسی ملقب به صفی الدین اهل بخارا بود و به بیت المقدس رفت. کتاب القول الحبلی فی ترجمة ابن تیمیة الحنبلی از اوست. وی در ۱۲۰۰ هـ . ق. درگذشت. (از ریحانة الادب ج ۱ ص ۱۴۶). و رجوع به معجم المطبوعات شود.[ بُ ] (اِخ) محمدبن اسماعیل بن ابراهیم بن مغیرةبن احنف جعفی حافظ مکنی به ابوعبداللََّه و مشهور به امام بخاری، وی از محدثان متقدم بود به خراسان و جبال و عراق و مصر و حجاز و سوریه مسافرت کرد. کتاب جامع صحیح را که به صحیح بخاری معروف و یکی از صحاح ستهٔ اهل سنت و جماعت می باشد در ظرف شانزده سال تألیف کرد. از تألیفات اوست: الادب المفرد، الاسماء والکنی، تاریخ اوسط، تاریخ صغیر، تاریخ کبیر، ثلاثیات بخاری، جامع صحیح، خلق افعال العباد، السنن. بخاری در شب پنجشنبه عید فطر از سال ۲۵۳ یا ۲۵۶ هـ . ق. در دیه فرهنگ در ده فرسخی سمرقند درگذشته و در همانجا مدفون است. (از ریحانة الادب ج ۱ ص ۱۴۷). و رجوع به معجم المطبوعات، و قاموس الاعلام ترکی، و فهرست ابن الندیم و اعلام زرکلی و نزهةالقلوب ج ۳ ص ۲۴۶ و فهرست تاریخ گزیده و تاریخ الخلفاء ص ۷۳ و ۲۴۵ و روضات الجنات و ابوعبداللََّه در همین لغت نامه شود.[ بُ ] (اِخ) محمد. شمس الدین معروف به امیر سلطان از اکابر مشایخ خلوتیه و مورد عنایت سلطان بایزید عثمانی بود. او بسال ۸۳۳ هـ . ق. درگذشت. (از ریحانة الادب ج ۱ ص ۱۴۷).
کلمات همقافیه با «بخاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر