معنی بحور
6 بازدید
[ بُ ] (ع اِ) جِ بحر. دریاها. (ترجمهٔ علامهٔ جرجانی): سبب عزت و سخای تو گشت زاده و دادهٔ جبال و بحور.مسعودسعد. || جِ بحر، بمعنی وزن شعر. (غیاث اللغات). || آهنگهای موسیقی. و بحورالالحان نام کتابی است. (یادداشت مؤلف). و رجوع به بحر شود.[ بَ ] (ع ص، اِ) اسپ تیزرفتار فراخ گام. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بحور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر