معنی بحوح
4 بازدید
[ بُ ] (ع مص) گلوگرفته و گران آواز گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). بَحَح. بُحوحَة. بَحّ. و رجوع به هریک از این مصادر شود.
کلمات همقافیه با «بحوح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وح» برای سرودن شعر