معنی بح
8 بازدید
[ بَ ح ح ] (ع مص) بحوح. بحح. بحوحه. بحاح، بحاحت. (منتهی الارب). گلوگرفته و گران آواز گردیدن. (منتهی الارب) (آنندراج). در صوت خشونت و غلظت پدید آمدن. (یادداشت مؤلف). به گلوگرفتگی و خشونت و درشتی آواز دچار شدن. (از اقرب الموارد). بَحَح. بَحاح. بُحوح. بُحوحَه. بَحاحه. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). و رجوع به هر یک از این کلمات شود[ بُ ح ح ] (ع اِ) جِ اَبحّ. (منتهی الارب). جِ ابح به معنی دینار و تیر قمار. (آنندراج). و رجوع به ابح شود.
کلمات همقافیه با «بح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بح» برای سرودن شعر