معنی بجکم
5 بازدید
[ بَ کَ ] (ترکی، اِ) تیرکمان. نام گز کمان است به ترکی. (نسخه ای از فرهنگ اسدی) (یادداشت مؤلف).[ بَ کَ ] (اِ) خانهٔ تابستانی. (فرهنگ اسدی). بادغرد. || نشیمن سنگی در ایوان خانه ها جهت نشستن و قسمت تحتانی خانه که در زمستان در آن سکنا می کنند. (ناظم الاطباء): از تو خالی نگارخانهٔ جم فرش دیبا کشیده بر بجکم.رودکی. هزاران بدش اندرون طاق و خم به بجکم درش نقش باغ ارم.عنصری.[ بَ کَ ] (اِخ) نام سرداری از مملوکان ترک که در ۹۳۹ م. بغداد را فتح کرد و لقب امیرالامراء یافت و با ابن رائق در امور مملکت همکاری داشت و فتنه های بسیاری را برانداخت و در ۹۴۱م. کشته شد. (از اعلام المنجد). نام مملوکی از امرای ترک که ابن رائق او را تربیت کرد و ضبط اهواز را به او سپرد و او خود بعداً بجای ابن رائق، امیرالامرای خلیفة الراضی باللََّه گردید و در جنگهای میان آل بویه و آل حمدان به فتوحاتی نائل آمد و در زمان خلافت المتقی باللََّه به سال ۳۲۹ هـ . ق. به دست کردان به قتل رسید. گویند بعد از قتل او ۱۲۰۰۰۰۰ سکهٔ طلا ازو یافته شد که به ضبط خلیفه درآمد. (از قاموس الاعلام ترکی). چندتن از امرای دیگر ترک نیز بدین نام معروفند از آن جمله بجکم اند ابوالحسین در عیون الاخبار ص ۲۲۲ تا ۲۲۶ و بجکم ماکانی در تتمهٔ صوان الحکمه ص ۷ و الجماهر بیرونی ص ۲۸. و رجوع به بجکم الرائقی در تجارب الامم ابن مسکویه ص ۴۸۳، ۵۷۰، ۵۰۸، ۵۳۳، ۵۴۰، ۵۴۱، ۵۵۲، ۵۵۸ -۵۶۵، ۵۶۸ - ۵۷۰، ۵۷۵ -۵۸۰، ۵۸۳، ۵۸۵ شود. || طایفه ای از ترکمانها. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بجکم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کم» برای سرودن شعر