معنی بجکله
6 بازدید
[ بَ کَ لَ / لِ ] (اِ) خم. || بچکله. (آنندراج). خمرهٔ محکم جهت شراب. (ناظم الاطباء). || صراحی که در آن شراب نگهدارند. (آنندراج). بطری سنگی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «بجکله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر