معنی بجراء
5 بازدید
[ بَ ] (ع ص) تأنیث ابجر، زن برآمده ناف و کلان شکم. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ج، بُجر و بجران. (از منتهی الارب). || زمین بلند و سخت. زمینی که در آن گیاه نروید. (منتهی الارب). زمین مرتفع. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «بجراء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر