معنی بجبج
6 بازدید
[ بُ بُ ] (اِخ) ابن خداش مغربی، محدث بود. (یادداشت مؤلف). نام محدثی است مغربی که پدرش خداش نام داشت. (منتهی الارب).[ بِ بِ ] (اِ صوت) سخنی باشد که پوشیده از مردم گویند. (سروری). پچ پچ. بیخ گوشی. در گوشی. || لفظی است که شبان گوسفندان و بز را بدان خواند. (سروری): سخن شیرین از زفت نیارد بر بز به بج بج [ بر ] هرگز نشود فربه.رودکی.
کلمات همقافیه با «بجبج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بج» برای سرودن شعر