معنی بثینة

معنی بثینة

6 بازدید
[ بُ ثَ نَ ] (ع اِ مصغر) تصغیر بثنه بمعنای مسکه و کره و زمین نرم. رجوع به بثنة شود.
[ بُ ثَ نَ ] (اِخ) نام زنی از قبیله عذرة که زوج جمیل بود. (آنندراج). زنی از بنی عذرة که مردی از همان قبیله بنام جمیل با او عشق می باخت و شهرت یافت. برخی گفته اند که جمیل و بثینه هم صحبت و دوست بودند و ۲۰ سال عشق باختند اما ازدواج نکردند و میانشان عشق پاک بود. (از اعلام المنجد). دختر حبابن ثعلبةبن الهودبن عمروبن الاحب بن حن بن عذره، معشوقهٔ جمیل و او زن نبیه بن الاسود العذری بود و بثینه و جمیل بروزگار صحابه رضی اللََّه عنهم بودند. (یادداشت مؤلف). بثینة و جمیل عاشق و معشوق، معاصر عبدالملک بن مروان خلیفهٔ اموی (متوفی ۸۶ هـ . ق.) بودند. بثینه اسمر و لاغر بود و زیادت حسنی نداشت اما فصیح بود. عبدالملک از او پرسید جمیل از تو چه جمال دید که ترا از جمله عالم برگزید؟ او جواب داد اهل عالم در توچه استحقاق یافتند که ترا بخلافت برگزیدند؟ عبدالملک خجل و ساکت گشت. (از تاریخ گزیده ص ۲۷۳). شعر بثینه رقت و متانت خاص دارد، جمیل پیش از بثینه درگذشت و بثینه او را مرثیه گفت و بعد ازو چندان نماند و در ۸۲ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۳۸): یکی همچون جمیل آمد، دوم مانند بثینه سدیگر چون زهیر آمد، چهارم چون ام اوفی. منوچهری. چون نخوانی حدیث دعد و رباب با حدیث بثینه و آن جمیل.ناصرخسرو.
[ بُ ثَ نَ ] (اِخ) بنت محمدبن جعفر. حضرت علی (ع)، ام کلثوم دختر خود را ابتدا به عمر خطاب داده بود که زیدبن عمر از او متولد شد، بعد از آن او را به عون بن جعفر داد، بعد از عون، محمدبن جعفر او را بخواست و دختری ازو بثینه نام متولد شد، بعد از محمدبن جعفر، عبداللََّه بن جعفر او را بخواست. (از تاریخ گزیده ص ۱۹۹).
[ بُ ثَ نَ ] (اِخ) بنت معتمد. یکی از زنان شاعرهٔ اندلس، دختر معتمدبن عباد امیر اشبیله بود، مادرش رمیکیه نیز به زیبائی و ادب دوستی مشهور بود، بعد از نکبت کار پدر، او نیز اسیر شد و به عنوان کنیز در خانهٔ تاجری درآمد. (از قاموس الاعلام ترکی).
[ بُ ثَ نَ ] (اِخ) نام بلندیی در راه میان بحرین و بصرة. (از معجم البلدان). نام موضعی است مابین بصره و بحرین. (آنندراج) (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «بثینة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید